محمد بن حسين البيهقي
505
تاريخ بيهقى ( فارسي )
قوىدل شود . و بونصر نامهء سلطان نبشت ، چنان كه او دانستى نبشت ، كه استاد زمانه بود درين ابواب ، و از جهت خود ملطّفهيى نبشت برين جمله : « زندگانى خواجه سيّد 1 دراز باد ، و در عزّ و دولت سالهاى بسيار به زياد 2 . بداند كه در ضمير 3 زمانه تقديرها بوده است و بر آن سرّ خداى ، عزّ و جلّ ، واقف است كه تقدير كرده است ، ديگر خداوند سلطان بزرگ ولىّ النعم 4 كه به اختيار ، اين دوست وى 5 ، بونصر مشكان را جايگاه آن سرّ داشته است و نامهء سلطان من نبشتم بفرمان عالى ، زاده اللّه علوّا 6 ، بخطّ خويش ، و بتوقيع 7 مؤكّد گشت . و بخطّ عالى ملطّفهيى درج 8 آن است . و اين نامه از خويشتن هم بمثال 9 عالى نبشتم . چند دراز بايد كرد 10 ، سخت زود آيد ، كه صدر 11 وزارت مشتاق است تا آنكس كه سزاوار آن گشته است و آن خواجه سيّد است ، به زودى اينجا رسد و چشم كهتران به لقاى وى 12 روشن گردد ، و اللّه تعالى يمدّه ببقائه عزيزا مديدا و يبلغه غاية همّه و يبلغنى فيه ما تمنّيت له بمنّه 13 . » و اين نامهها را توقيع كرد و از خيلتاشان ديو - سواران يكى را نامزد كردند و با وى نهادند كه ده روزى 14 بخوارزم رود و به نشابور بازآيد ، و در وقت رفت . هفتم صفر نامه رسيد از بست به اسكدار 15 كه فقيه بوبكر حصيرى كه آنجا نالان 16 مانده بود گذشته شد . و چون عجب است احوال روزگار كه ميان خواجه احمد حسن و آن فقيه هميشه بد بود ، مرگ هر دو نزديك افتاد . و درين ميانها خبر رسيد كه رسول القائم بامر اللّه 17 به رى رسيد ، بوبكر سليمانى ، و با وى خادمى است از خويش خدم 18 خليفه ، كرامات 19 بدست وى است و ديگر مهمّات 20 بدست رسول . فرمود تا ايشان را استقبال نيكو كردند . و يك هفته مقام كردند و سخت نيكو داشت 21 ، و بر جانب نشابور آمدند با بدرقهء 22 تمام و كسانى كه وظايف 23 ايشان راست دارد 24 . امير فرمود تا بتعجيل كسان رفتند و بروستاى بيهق علوفات 25 راست كردند . هشتم ربيع الآخر فقها و قضات و اعيان نشابور باستقبال رفتند . چهارشنبه مرتبهداران 26 و رسولداران برفتند . از دروازهء راه رى تا در مسجد آدينه بياراسته بودند و همچنان